مشاوره مدیریت و کسب و کار
  
  

فروش تضمینی

سرمایه گذاری دلیران دنا

ایده پردازی فیلمنامه

ایده پردازی فیلمنامه: اولین گام در ایده پردازی فیلمنامه چیست ؟ نویسنده برای خلق یک ایده از کجا شروع می کند ؟ چگونه می توان یک ایده خوب برای فیلمنامه خلق کرد ؟ ایده ناظر چیست ؟ انواع مختلف ایده ناظر کدامند ؟ اجزاء اصلی ایده دراماتیک کدامند ؟ این مقاله از وب سایت توسعه تجارت دلیران دنا (دناکو) به بررسی این موضوع می پردازد.

موفق ترین ایده های ناب دنیا : نرم افزار اسلک

ایده پردازی فیلمنامه

نویسنده از کجا شروع می کند؟

پیش از آنکه حتی بتوانید خود را آماده نوشتن کنید باید موضوعی معین، یعنی یک شخصیت و یک ماجرا داشته باشید.
پیدا كردن ایده آنقدر هم كه تصور می‌كنید مشكل نیست و تازه این كه از كجا موضوع را شروع كنید، چندان اهمیتی ندارد. بعضیها ترجیح می‌دهند با یك شخصیت شروع كنند، حال آن كه برخی دیگر از یك حادثه یا یك مكان آغاز می‌كنند و عده‌ای هم با یك مكالمه و یا با توصیف یك موقعیت خاص.

اولین گام شما باید به سوی یافتن فكر باشد. اساس هر داستان یا فیلم ممكن است از هر جایی گرفته شود. «فكر»ها دور و بر شما هستند. هر كه را ملاقات می‌كنید و یا از هر مكان كه دیدن می‌كنید، شما را به فكر كردن وامی‌دارد. به همین صورت هر فعالیتی كه به آن دست می‌زنید و یا هر موقعیتی كه در آن قرار می گیرید، ممكن است آغاز یك فكر یا یك ایده باشد.
با این همه ، چندان معمول نیست كه هر فكری فوراً و به طور كامل شما را شدیداً تحت تأثیر قرار دهد. . بخش مهمی از ایده شما مرهون تراوشات ذهنی شماست. بعضی مواقع اقبال با شما یار است و فكر اصلی را بدون كندوكاو زیاد در اختیار می‌گیرید، اما گاه باید زمانی بس طولانی در راه یافتن و پرداخت فكر مورد نظر صرف نمایید.

تمرینات ذیل به شما كمك می‌كند كه چطور فكر اصلی را به دست آورید:

1. فهرستی از پنج چیز را كه فكر می‌كنید بیش از سایرین دربارة آنها می‌دانید، یادداشت كنید. فهرست شما می‌تواند شامل خودتان، یك شغل، یك سرگرمی و یا یكی از اعضای خانواده باشد.
2. می‌توانید چیزی از تجربه‌های جذاب و یا پرهیجان خود را به یاد بیاورید؟ خود را آماده سازید تا یكی از تجربیات خود را برای دوستان یا اعضای خانوادة خود تعریف كنید. شاید نظریات دیگران سبب شود كه فكرهای جدیدی به ذهن شما برسد. اگر چنین شد فوراً آنها را یادداشت كنید.
3. به یكی از جالبترین آدمهایی كه تا كنون برخورد كرده‌اید فكر كنید. او را برای شخصی دیگر و یا فقط روی كاغذ، توصیف كنید و توضیح دهید كه چرا آن شخص برای شما جالب است.
با آنچه كه می‌دانید شروع كنید. احتمالا گاه و بیگاه به شما هم گفته شده كه از تجربیات شخصی خود برای نوشتن استفاده كنید و یا در محدودة تجربیات خود عمل كنید. این به آن معنی نیست كه شما نمی‌توانید از تخیل خود استفاده كنید. اما باید توجه داشته باشید كه آنچه را كه می‌نویسید باورپذیر باشد. حتی اگر آنچه را كه می‌نویسید تخیلی است، باز هم نمی‌توانید حقایق را بطور كلی نادیده بگیرید.

ایده چیست؟

ایده شامل چند جمله است که ماجرای اصلی یك فیلم را در بر دارد. می توان گفت ایده همان چیزی است که پس از دیدن فیلم به عنوان داستان فیلم می توانید آن را در چند جمله کوتاه تعریف می کنید.

چگونه یک ایده خوب خلق کنیم؟

ایده هسته اصلی درام یا داستان فیلم است. این یعنی یک ایده باید عناصر مهم و اصلی یک درام را در خود داشته باشد.
عناصر اصلی درام عبارتند از: شخصیت، هدف، مانع.

-شخصیت:

همان مرد یا زن یا کودکی است که ماجراها بر او حادث می شود. همان کسی که داستان درباره اوست و ما بخش یا بخش هایی از زندگی و اعمال و افکار او را در داستان به نحوی نشان می دهیم و او را به نام قهرمان یا شخصیت اصلی می شناسیم.
اهمیت حضور شخصیت اصلی یا قهرمان در داستان به قدری زیاد است که گاهی می توان گفت اگر آن را از داستان حذف کنیم دیگر داستانی نخواهیم داشت.

-هدف:

هدف همان نیاز اصلی و حیاتی قهرمان در یك فیلم است. هدف همان چیزی است که قهرمان را وادار به تلاش و عمل عمل می کند. هدف یا نیاز قهرمان همان چیزی است كه قهرمان داستان در مقطعی از زندگی¬اش برای دست یابی به آن تلاش می كند و همین امر داستان یك فیلم را جذاب می كند. آیا شما مایلید زندگی معمولی و روزمره یك شخص را ببینید؟ بی شک پاسخ به این سوال منفی است. شما علاقه ای به دیدن از خواب بیدار شدن، غذا خوردن، سر کار رفتن ، برگشتن و دوباره خوابیدن کسی ندارید؛ زیرا جذابیتی ندارد. تنها یک چیز این زندگی معمولی را جذاب می کند: یك هدف خاص.
هدف می تواند از خریدن یک جفت کفش تا نجات دادن جان یک انسان متغیر باشد. اما آنچه مهم است میزان اهمیتی است که هدف برای قهرمان پیدا می کند. رسیدن قهرمان به هدفش زمانی برای ما جذاب و دیدنی است که نرسیدنش به هدف، قهرمان را در مقابل دیدگان ما خرد کند.

-مانع:

قهرمان دوست داشتنی ما می خواهد خانه بزرگ و خوبی در یکی از مناطق خوش آب و هوای شهر داشته باشد تابتواند با زن مورد علاقه اش ازدواج کند. بنابراین خانه را پیدا کرده و با پولی که در بانک دارد به سرعت آن را خریده و سپس ازدواج می کند و بعد تمام.
چه داستان بی مزه ای! چرا باید پای دیدن چنین فیلمی بنشینیم. قهرمان بدون هیچ تلاشی و به راحتی به تمام اهدافش می رسد. این شبیه به زندگی کدام یک از ما است؟
برای اینكه فیلم جذابیت داشته باشد؛ بهتر است قهرمان را در مسیری قرار دهیم که با انواع مشکلات و موانع و سختی ها روبرو شود. آنوقت اگر قهرمان بتواند از پس همه آنها بر آید، در ذهن ما می نشیند و این لذت بخش است.

یک فرمول جادویی:

چه می شود اگر….؟
پاسخ به این سوال آغاز یک داستان است. برای پرداخت ایده به این شیوه، مراحل زیر را طی كنید:
1- ایده اساسی داستان یعنی مفهوم زیربنایی آن را در قالب یک پیش فرض و پرسش « چه پیش می آید اگر…؟ » بریزید.
2- اطمینان یابید که محتوای پرسش؛
الف) تازه باشد. ب) مناسب و مربوط باشد. ج) ظرفیت های دراماتیک داشته باشد. د) عملی باشد.
3- برای ساختن پیش فرض و سپس پرسش؛
الف) مسئله جالبی بیابید.
ب) زاویه ای خاص را برای نگرش به آن مسئله انتخاب کنید.
ج) این ایده را در چهارچوب یک سوال فرضی قرار دهید.
4- پاسخ این پرسش فرضی را در قالب چند جمله كه واجد عناصر اصلی دارم( شخصیت، هدف و مانع) هستند بیان كنید

 

به مثال های زیر توجه كنید.

1. چه خواهد شد اگر کوسه ای به ساحل بزند و شناگری را ببلعد؟ فیلم آرواره ها.
2. چه خواهد شد اگر زنی شوهر و فرزند خود را ترک کند؟ فیلم کرامر علیه کرامر…
3. چه خواهد شد اگر انسانی به یک کرگدن تبدیل می شود؟

نگرش افراد مختلف به یک مسئله خاص هیچ گاه دقیقا همانند نیست. مسئله مطلوب آن است که تخیل شما را برانگیزد و زاویه ی دید مطلوبی را فرا روی شما قرار دهد.
مثال:
معمولاً استفاده از ایده دزدی، خیلی پیش پا افتاده و کلیشه ای است. اما فرض کنید از موضوع دزدی استفاده کنید اما نه یک دزدی واقعی بلکه دزدی ای که نوعی سرپوش باشد! شاید کسی قصد داشته باشد با یک سرقت مصنوعی، بر اختلاسی سرپوش بگذارد یا بخواهد با حمله ای پر سر و صدا به یک کامیون مسلح ، توجه مردم را از سرقت بانک منحرف سازد. یا آن که بخواهد پول های مسروقه مافیا را با پول های داخل کامیون عوض کند…

نتیجه: یک ایدهْ خوب :

اگر کسی یک کامیون مسلح بانک را بدزدد، فقط برای آن که پول های مسروقه ای را با پول های داخل آن عوض کند چه پیش می آید؟

به یاد داشته باشید که غالباً ایده های دست اول از مکان ها و مسیرهای غیر عادی به ذهن می رسد. کمدی بسیار بدیع« بی رحم ها» مورد جالبی است.
این فیلم، داستان دو نفر است که زنی را می ربایند. زن چنان شریر است که شوهرش ابدا خواستار آزادی او نیست و از پرداخت پول برای آزادی زن طفره می رود. زن از این کار بسیار عصبانی می شود و به جانبداری از ربایندگانش برمی خیزد.

انواع مختلف ایده ناظر

 

ایده ناظر، معنای نهایی داستان است که از طریق کنش و حس زیبایی شناختی در نقطه اوج بیان می‌شود؛ ایده ناظر در یک جمله تغییر زندگی از یک موقعیت در ابتدای داستان به موقعیت دیگر در انتها و علت آن را توضیح می دهد. ایده ناظر جمله ای است شامل ارزش و علت. جزء اول همان بار مثبت و منفی ارزش بنیادی داستان در نقطه اوج پرده آخر است که در نتیجه کنش نهایی داستان وارد زندگی شخصیت می‌شود و جزء دوم معرف دلیل اصلی برای رسیدن این ارزش به حالت نهایی خود. جملهای که از این دو عنصرِ ارزش و علت،تشکیل شده بیانگر معنای اصلی و مرکزی داستان است. مثلا “عدالت پیروز می‌شود [ارزش] چون قهرمان خشن‌تر از تبهکاران است[علت]” (هری کثیف).

پس برای بدست آوردن ایده ناظر داستان، باید از خود بپرسید: در پایان داستانتان، به عنوان نتیجه کنش نقطه اوج، چه ارزشی به صورت مثبت یا منفی، وارد زندگی قهرمانتان شده؟ و آن را تغییر داده سپس داستان را تا لایه‌های درونی بکاوید و بپرسید علت یا عامل اصلی که این ارزش را وارد کرده چیست؟ نتیجه ایده ناظر است که تحمیلی نیست بلکه از کنش داستان گرفته میشود.

انواع مختلف ایده ناظر:

-ایده ناظر آرمان‌گرایانه:

داستانهایی با پایان خوش، بیانگر خوش بینی، امیدها و رویاهای نوع بشر،دیدگاهی مثبت نسبت به روح انسان و زندگی آنگونه که آرزو هستند.

در ایده‌هایی که پایان خوشی دارند، ایده‌ مثبت غلبه پیدا می‌کند و قهرمان به مقصودش می‌رسد و فیلم با نگاهی خوش‌بینانه به دنیا و اتفاقاتش تمام شود در این صورت ما یک فیلمِ (هَپی اِند) داریم مثل شمال از شمال غربی (آلفرد هیچکاک) که قهرمان قصه جک تورنهیل (کری گرانت) پس از غلبه بر جاسوس‌ها و خرابکارها به زن مورد علاقه‌اش می‌رسد. فیلم به ما می‌گوید «بی‌گناه تا پای دار می‌ره، اما سرش بالای دار نمی‌ره». یا قاتلین پیرزن (برادران کوئن) که نابودی شر را به دست شر نشان می‌دهد و دست آخر پیرزن چاق و سیاه‌پوست و مذهبی قصه، چهار میلیون دلار پول نقدی را که گروه دزدها برای تصاحبش دست به قتل‌ یکدیگر زده‌اند، صرف ساختن یک مدرسه‌ی مذهبی می‌کند. ایده‌ ناظر خیلی از فیلم‌های کوئن‌ها از جمله قاتلین پیرزن و وکیل هادساکر این است که (اگه آدم پاک‌سرشتی باشی دست تقدیر تو رو نجات می‌ده، حتی اگه در دهان اژدها باشی).

-ایده ناظر بدبینانه:

داستانهای پایان منفی یا بدفرجام که بیانگر بدبینی، احساس شکست و بد اقبالی ما، دیدگاهی منفی نسبت به ابعاد مختلف بشریت است. زندگی آنگونه که ما را به وحشت می‌اندازد، اما می‌دانیم که غالبا همین‌گونه است.شر پیروز می‌شود زیرا بخشی از سرشت انسانی است(محله چینی ها)

اگر در پایان داستان ضد ایده‌ منفی به اثبات برسد در آن صورت با یک داستان تراژیک روبه‌ رو هستیم مثل بوچ‌ کَسیدی و ساندنس کید (جورج روی‌هیل) که هر دو قهرمان داستان (نیومن و رِدفورد) طی یک حرکت انتحاری خود را در معرض تیر شکارچیانشان قرار می‌دهند و فیلم به ما می‌گوید عصر قهرمان‌های اسطوره‌ای غرب وحشی به پایان رسیده. یا «عزیز میلیون دلاری» ساخته‌ کلینت ایستوود که در آن دختری (هیلاری سوآنک) که با کمک یک مربی سابق بوکس (ایستوود) به مقام قهرمانی مسابقات رسیده، با ضربه‌ ناجوانمردانه‌ حریفش قطع نخاع می‌شود و از مربی‌اش می‌خواهد که مرگ را به او هدیه کند. یکی از شاهکارهای پایان تراژیک «محله‌ی چینی‌ها» تاون ـ پولانسکی است که به ما می‌گوید «شر بخشی از سرشت آدمی است و انسان‌ها در بسیاری از موارد نمی‌توانند بر گستره‌ی پرنفوذ شر غلبه کنند.» در حقیقت نویسنده تا عمیق‌ترین لایه‌های وجود آدمی را کند و کاو می‌کند؛ کارآگاه گیتس در اعماق وجودش نه فقط برای کشف معمای پرونده، بلکه برای اثبات خودش قدم به ماجرا می‌گذارد. او که هیچگاه تصور نمی‌کند مظنون پرونده‌اش یعنی اِوِلین مالوری دچار چنان تراژدی پیچیده‌ای در زندگی‌اش باشد، ناخواسته او را به محله‌ چینی‌ها می‌برد، جایی که دست تقدیر مرگ را برای اِوِلین به ارمغان آورده است.

-ایده ناظر کنایی:

داستانهای نیک/ بد فرجام،بیانگر سرشت پیچیده و دوگانه وجود، دیدگاهی که همزمان مثبت و منفی است، زندگی در کاملترین و واقع‌گرایانه‌ترین شکل خود. در اینگونه آثار یا از عمل بر اساس خواسته خود سر باز می‌زند و یا آنچه را که زمانی طلب می‌کرد، کنار می‌نهد. در واقع او با باختن می‌برد. مشکل نویسنده در تمام این آثار این است که باید صحنه‌ای فاقد کنش یا یک کنش منفی را مثبت جلوه دهد.

بدست آمدن چیزی و از دست رفتن چیز دیگر. واقع گرایانه‌ترین دیدگاه، که معمولا برای درآوردن آن در فیلمنامه کار دشوارتری نیز پیش رو خواهیم داشت.نوشتن چنین پایانی به سه دلیل نیازمند عمیقترین اندیشه و بالاترین حد مهارت و استادی است.نخست، رسیدن به پایانی روشن و آرمانگرایانه یا نقطه اوجی تلخ و بدبینانه که رضایت‌بخش و قانع‌کننده نیز باشد کار شاق و دشواری است اما نقطه اوج کنایی کنش واحدی است که در عین حال هم دارای بار مثبت است و هم دارای بار منفی.چگونه می‌توان در کنشی واحد هر دو پیام را گنجاند؟

ثانیا،چگونه میتوان هر دو را بروشنی و با وضوح کامل بیان کرد؟چرا که پایان کنایی به معنای پایان مبهم نیست.ابهام یعنی تیرگی و عدم تعیین،یعنی عدم امکان تمیز میان دو چیز.اما در کنایه نشانی از ابهام نیست.کنایه بیانی است دوگانه و روشن از آنچه به دست آمده و آنچه از دست رفته،پهلو به پهلوی هم. همچنین کنایه به معنای تصادف هم نیست.کنایه حقیقی دارای انگیزه و علتی واقعی است.داستانهایی که پایانی تصادفی دارند،چه بار عاطفی دو گانه‌ای داشته باشند و چه نداشته باشند،بی‌معنا و غیر کنایی‌اند

ثالثا،وقتی موقعیت شخصیت در نقطه اوج داستان هم مثبت است و هم منفی،چگونه باید آنرا به نحوی بیان کرد که دو بار عاطفی در تجربه بیننده از هم تفکیک شوند و یکدیگر را خنثی نکنند؟

کنایه با حالتی غیرجدی و غیررسمی، شکاف آنچه ظاهرا هست و آنچه واقعا وجود دارد را می‌نمایاند.

ایده‌های کنایی در ظاهر پایان خوشی دارند، اما باطنی تلخ و ناخوشایند دارد. در واقع ایده‌ کنایی سرشت دوگانه‌ زندگی را نمایان می‌کند؛ هر خیری سویه‌ شر و تاریکی دارد و جمع این تناقض‌هاست که دنیای ما را می‌سازد.

میلز (براد پیت) کارآگاه جوان و پرشور فیلم هفت (اندرو کوین واکر ـ دیوید فینچر) همراه با همکار کارکشته و بازنشسته‌اش سامرست)مورگان فریمن) قدم به قدم جان دوو قاتل سریالی عجیب و غریبی که مقتولانش را بر اساس هفت گناه انجیل می‌کُشد، در نیویورک دنبال می‌کنند. وقتی جان دوو بعد از ارتکاب شش قتل، خود را به پلیس معرفی می‌کند، ما به همراه میلز گمان می‌کنیم که همه‌چیز تمام شده و میلز و سامرست موفق شده‌اند، قاتل را به دام بیاندازند، اما وقتی جان دوو آن دو را به بیابان‌های حومه‌ نیویورک می‌برد و راز قتل همسر میلز را به دلیل حسادت برملا می‌کند و خود را هفتمین گناهکار که مستحق مرگ است معرفی می‌کند، ما به همراه قهرمان درمی‌یابیم، قدرت شر را دست کم گرفته‌ایم. در آخرین سکانس فیلم جان دوو میلز را وامی‌دارد که او را به مجازات گناهش برساند و میلز با کشن دوو نه تنها گواهی مرگ «شر» را امضا نمی‌کند، بلکه نشان می‌دهد شر فراگیر و پایان‌ناپذیر است چرا که جزو سرشت آدمی است. کما این‌که خود میلز هم موفق نمی‌شود خشم و عصبیتش را کنترل کند. فیلمنامه‌نویس در پایان با جمله‌ای پرمایه از ارنست همینگوی ذات بی‌همتا و متناقض زندگی و ایده‌ ناظر اثرش را برملا می‌کند: «دنیا جای خوبی نیست، اما ارزش جنگیدن را دارد.» ایده‌ کنایی موفقیتی است که در ذات خود شکست را به همراه دارد.

این الگوها قهرمانانی را نشان می‌دهد که فکر می‌کنند کاملا می‌دانند چه می‌کنند، اما زندگی روی دیگری را به آنها نشان می‌دهد.

1- قهرمان بالاخره به آنچه همیشه در آرزویش بوده می‌رسد… اما برای داشتن آن خیلی دیر شده

2- قهرمان از هدف خود دور و دورتر می‌شود…تا اینکه درمی‌یابد مستقیما به سوی آن پیش می‌رفته است

3- قهرمان مالک چیزی می‌شود که باعث بیچارگی اوست. به هر کاری دست می‌زند تا از شر آن خلاص شود… اما درمی‌یابد که آن چیز مایه خوشبختی است

4- قهرمان چیزی را دور می‌ریزد که بعدا می‌فهمد برای خوشبختی‌اش ضروری بوده است.

5- قهرمان برای رسیدن به یک هدف، ناخواسته همان مسیری را می‌رود که برای دور شدن از آن شاخته شده.

6- کنشی که قهرمان برای نابودی چیزها انجام می‌دهد دقیقا به همان چیزی بدل می‌شود که برای نابودی خودش لازم است.

** ایده و ضد ایده

کشمکش بین ایده مثبت و ایده منفی در سکانس‌ها و صحنه‌های متوالی باعث ایجاد نوعی مباحثه دیالکتیکی نمایشی می‌شود. یعنی سکانس‌ها به تناوب بیانگر بعد منفی و مثبت ایده ناظر هستند. در واقع پیشروی داستان یعنی حرکت پویا میان بارهای مثبت و منفی ارزش‌های مطرح در داستان. ابتدا یکی از طرفین در مرحله‌ای از کشمکش پیروز می‌شود و به نظر می‌رسد گام مناسبی برای رسیدن به هدفش برداشته، اما در قدم بعدی طرف مقابل پیروز (نسبی) ماجراست و به طرف هدف خود گام برمی‌دارد. در نقطه اوج یکی از این دو قطب پیروز می‌شود و به ایده ناظر بدل می‌شود. کشمکش این دو ایده در طول داستان شدت می‌گیرد تا در نقطه اوج دو طرف با تمام قوا مقابل هم قرار گیرند. بنابراین جنبه‌های مثبت و منفی ایده‌های واحد در سراسر فیلم به کشمکش می‌پردازند و به تدریج شدت میگیرند تا اینکه در لحظه بحران برای آخرین بار و با تمام قوا در بر ابر هم صف‌آرایی می‌کنند. در نتیجه این برخورد نقطه اوج داستان شکل می‌گیرد که در آن یکی از طرفین به پیروزی می‌رسد. هر یک از این دو که به پیروزی برسد، تبدیل به ایده ناظر داستان می‌شود. چنین ریتمی از ایده در برابر ضد ایده در هنر داستانگویی از اهمیت اساسی و بنیادی برخوردار است. این ریتم در نهاد هر داستان خوبی وجود دارد. حتی اگر کنش‌ آن بی‌نهایت درونی و بطئی باشد. از این گذشته، این دینامیسم ساده، ممکن است بسیار هم پیچیده، ظریف و کنایی باشد.

در این مناقشه هر دو سو باید از قدرت کافی برخوردار باشند و حتی سکانسهای حاوی ضد ایده باید قویتر باشند. برای حصول به این امر حین گسترش داستان عمدا و آگاهانه به ایده های مخالف و حتی مشمئزکننده بپردازیم، تا جنبه های مثبت، منفی و حتی کنایی اثر را بشود دید و به شکلی صادقانه به کاوش در حقیقت این دیدگاه‌ها پرداخت. این علم به ایده های ممکنه، تخیل و خلاقیت نویسنده را قوی و او را موشکافتر می‌کند.

پیشگامانِ مکتب نئورئالیسم برای تقویت ضدایده در برابر ایده (برای قوی شدن درام) پیشنهاد میدهند که باید هنگام گسترش داستان آگاهانه و عمدا به ایده های مخالف و حتی مشمئزکننده بپردازید، بصورتی انعطاف ناپذیر و دیالکتیک براحتی نقطه دید خود را عوض کنید، جنبه های مثبت، منفی و کنایی اثر را ببینید، و به شکلی صادقانه و صمیمانه در حقیقت آن کاوش کنید. این دانش فراگیر، به آنها در کار نویسندگی خلاقیت، تخیل و موشکافی می بخشد. صحت دیدگاه شان منوط به پیروزی اش بر دیدگاه هایی است که در آنها غرق شده و تمام زوایای مسئله و امکاناتش را مورد توجه قرار داده اند.

پویایی و جذابیت درام به تغییر مداوم بارهای ارزشی(مثبت یا منفی شدن ارزش محوری داستان، مثل بقا، عشق یا به قدرت رسیدن و…) بستگی دارد، زیرا تکرار مداوم صحنه‌هایی که در آنها بار ارزشی ثابت می‌ماند، دشمن ریتم [فیلمنامه] است. این همان تئوریِ – به زبان ساده تر- “خبر خوب/ خبر بد” است، که به این شکل اجرا می شود:

قهرمان در یک گام به سوی هدف اصلی موفق می شود…

شکاف تازه ایی بین او و هدف پیش می‌آید که قهرمان را یک (یا چند) گام از هدف اصلی دور می‌کند…

قهرمان در سلسله پیشروی‌هایش با مشکل مبارزه کرده، گام دیگری برمی دارد و به آن دست می‌یابد…

شکل تازه‌ای قهرمان را از هدف دور می کند..

ادامه این روند تماشاچی را مجذوب خواهد کرد

نکته بعدی آن است که باید در هر دور مشکل و تنش، شدت تنش بالا برود تا در نقطه اوج (وقتی سوال“چه خواهد شد؟” برای تماشاگر به مسئله‌ای حیاتی بدل شده(داستان به نتیجه برسد).

ایده دراماتیک(The Idea)

هر ایده‌‌ی داستانی (دراماتیک) چه کوتاه و چه بلند از چهار جزء اساسی تشکیل شده است. این چهار جزء به ترتیب عبارتند از 1.شخصیت2. هدف3. مانع4. پایان(سرانجام

1- شخصیت:

مهمترین جزء هر ایده شخصیت یا کاراکتری است که ماجراها بر او رخ میدهند و او خود هم رقم زننده‌ی اتفاقات نیز هست. جزیی که شاید ایده جنینی از او آغاز نشده باشد اما لزوما ایده اولیه با او آغاز خواهد شد. در این مرحله از نگارش چندان نیازی به شناسایی دقیق و کامل از شخصیت احساس نمیشود، اما در مراحل بعدی نگارش به اطلاعات بیشتر و دقیقتر از او بنا به فراخور نیاز در جهت گسترش خط داستانی احتیاج پیدا خواهد شد. به عبارت دیگر نیاز بیشتر به شناسایی شخصیت هنگامی احساس میشود که نویسنده در جهت گسترش داستانی و مخاطب در جهت فهم داستان به شاخصه یا یک ویژگی از شخصیت نیاز پیدا کند. در غیر این صورت و بنا به اصل ایجاز نیازی به بیان اینکه مثلا فلان شخصیت، در کودکی مادرش را به چه علتی از دست داده است، نمی‌باشد.به عنوان مثال در سریال قصه های مجید، مخاطب گر چه شاید گاهی برایش این سوال پیش بیاید که برای پدر و مادر مجید چه اتفاقی افتاده است. آیا آنها از یکدیگر جدا شده‌اند و سرپرستی او را به مادربزرگش سپرده‌اند؟،آیا در سانحه‌ای از بین رفته‌اند؟ اما واقعیت این است که دانستن یا ندانستن این مطلب، نه از فهم داستانهای مجید،می‌کاهد و نه به ‌آن میافزاید. چرا که در این سریال،شخصیتها همانقدر که نیاز بوده،پرداخت شده‌اند.

گر چه در این مبحث منظور از شخصیت، شخصیت اصلی است اما اصل ایجاز در موردِ شخصیتهای دیگر هم صادق است، در سریال قصه‌های مجید، مخاطب متوجه نمیشود که مادر بزرگی که از شخصیتهای دوم اثر است،مادربزرگ پدری اوست یا مادربزرگ مادری او.

پس نویسنده یک اثر شخصیت را به اندازه‌ای باید بشناسد و به مخاطب بشناساند که در داستان سوال و یا به قولی حفره‌ای به جا نماند.

3- هدف:

علت اینکه در دومین گام از نگارش ایده به هدف پرداخته میشود این است که هدف بیشترین ارتباط را با شخصیت و شرایط او دارد. نکته مهم بعدی این است که در هر دوره‌ و موقعیتی از زندگی شخصیتها، هدفها متفاوت و متغییر هستند. در واقع هدف، نیاز حیاتی شخصیت در آن برهه از داستان(زندگی)میباشد. حال هر چه این نیاز حیاتی قابل فهم‌تر و عمومی‌تر،اما در عین حال بغرنج‌تر و مهمتر باشد، جذابیت و کشش داستان(فیلمنامه) بالاتر است. البته نقش پرداخت داستانی را در میانه داستان و در حین گسترش داستان نیز نباید نادیده ‌انگاشته شود. همچنین هنگامی که شخصیت و هدف(نیاز حیاتی) بر نویسنده آشکار بشود، آنگاه جزء سوم یعنی موانع(مانع)نیز بسیار روشنتر خود را نشان خواهد داد. هر درامی باید یک نیاز و هدف مهم در درون خود داشته باشد. چیزی که آرامش و خواب و خوراک شخصیت را به هم می زند . فرض کنید شخصی نیمه شب دندان درد می گیرد . ابتدا سعی می کند اهمیتی ندهد و درد را تحمل کند… اما نمی تواند… درد دندان آرامش را از او می گیرد.. قرص مسّکن می خورد اما فایده ندارد.. روی آن محلول ضد درد می ریزد باز هم فایده ندارد عاقبت لباس می پوشد تا به بیمارستان برود… بیاد می آورد که ماشین اش خراب شده و نمی تواند آن را حرکت دهد.. از خانه بیرون می زند، خانه او در نقطه ای خارج از شهر است و هیچ درمانگاه ، بیمارستان یا مطب شبانه روزی نزدیک آنجا نیست؛ کنار جاده می ایستد.. اما هیچ ماشینی عبور نمی کند… پیاده به سوی شهر راه می افتد… همه جا غرق در تاریکی است، ناگهان نور ماشینی که از دور نزدیک می شود او را خوشحال می کند… برای ماشین دست بلند می کند؛ ماشین به او نزدیک می شود که چند متر جلوتر متوقف می گردد . مرد خوشحال شده و خود را به آن می رساند . پیرمردی تنها سرنشین آن است . مرد می خواهد در جلو را باز کند و سوار ماشین شود… در باز نمی شود.. راننده بی آنکه او را بنگرد با دست به صندلی عقب اشاره می کند.. مرد در عقب را باز کرده و سوار می شود، او درون ماشین از پیرمرد تشکر می کند که حاضر شده وی را سوار کند… پیرمرد مشغول رانندگی است و واکنشی نشان نمی دهد.. مرد از دندان درد خود می گوید . اما باز هم پیرمرد جوابی نمی دهد… گویی اصلا صدای او را نمی شنود؛ مرد سعی می کند همانطور که نشسته چهره پیرمرد را ببیند اما در تاریکی درون ماشین چیزی نمی بیند … به یک سه راهی می رسند؛ جایی که یک طرفش به شهر می رود و طرف دیگر به سمت گورستان… پیرمرد فرمان را می چرخاند و ماشین را به درون جاده فرعی می برد که انتهایش به گورستان می رسد؛ مرد متعجب می گوید قصد دارد به شهر برود، پیرمرد باز واکنشی نشان نمی دهد.. مرد که ترس وجودش را در بر گرفته باز حرف خود را تکرار می کند. توجه داشته باشید دندان درد در واقع یک نکته کوچک و کم اهمیت است که هر کسی در طول زندگی ممکن است آن را تجربه کرده باشد . اما یک نویسنده حرفه ای می تواند از همین نکته به ظاهر کوچک به یک قصه جذاب و پر کشش یا دلهره آور برسد.

3-مانع:

مانع در واقع هر چیزی یا شخصیتی است که از رسیدن شخصیت اصلی به هدف جلوگیری به عمل آورد.در واقع موانع همواره در مسیر و رو در روی شخصیت قرار خواهند گرفت.

موانع یا به وجود می‌آیند و یا در زندگی و اطراف شخصیت وجود دارند و هنگامی که قصد هدف را میکند، به وجود آنها پی میبرد.

از اشکالات ما این است که گاهی به اشتباه در نگارش یک اثر موانعی میتراشیم که در واقع به جای اینکه بین شخصیت و هدف قرار بگیرند، مشکلاتی هستند که در کنار شخصیت و نه در مسیر او قرار دارند. مشکلاتی که چه با وجود و چه بی حضور آنها شخصیت به هدف خویش خواهد رسید.در واقع جذابیت داستان(فیلمنامه)در این است که ببینیم یک عاشق برای رسیدن به معشوقش با مشکلات این مسیر مبارزه میکند. نه اینکه به جای صرف تلاش در این مسیر به جنگ دشمنی که به خاکش تجاوز کرده‌است برود –مثل فیلمِ (نهنگِ عنبر) که در حال اکران است- مگر اینکه پیروزی بر دشمن،کلید رسیدن به معشوق باشد. در این صورت است که غلبه بر دشمن، نه در کنار و مشکل حاشیه‌ای که رودررو و مانع محسوب خواهد شد.

4- پایان(سرانجام):

همواره محصول نتیجه درگیری و کشمکش شخصیت با مانع در این بخش دیده میشود. پایان را گاهی با نتیجه اشتباه میگیرند. مخاطبین همواره در یک اثر داستانی شاه پیرنگی پایان کشمکشهای درون داستان را خواهند دید اما نتیجه محصولی است که از کل یک اثر داستانی به ذهن مخاطب خطور می‌کند.

هفت نکته مهم در مورد ایده فیلم کوتاه

1. ده دقیقه مناسب است

در برنامه های فستیوالی، فیلم های کوتاه برای پر کردن زمان بین دو اجرا بسیار مناسب هستند، پس سعی کنید فیلم های به طول ۳۰ دقیقه ننویسید و نسازید. برخی فستیوال ها از میان برنامه های طولانی تر استفاده می کنند اما سبک آن ها متفاوت است و شرکت کنندگان محدودتری دارد. اگر موضوع نیاز به بسط بیش تری دارد،‌ می توانید آن را به صورت فیلم بلند بنویسید. نمی توان یک اندازه برای همه داستان ها تعیین کرد اما ده دقیقه اندازه ایده ال برای ساخت فیلم کوتاه در فستیوال ها می باشد.

2. نشان بدهید به جای آن که بگویید

توانمندی در روایت داستان در فیلم های کوتاه از اهمیت بیش تری برخوردار است. دیالوگ های سبک و کم استفاده کنید و داستان خود را به شیوه بصری روایت نمایید. برای شما بسیار عجیب است اما به راحتی می توان دیالوگ های متعددی را در فیلمنامه یک فیلم کوتاه حذف کرد. زبان بدن دیالوگ های لازم را انتقال می دهد. مردم را در کافی شاپ ها و سایر مکان های عمومی مشاهده کنید. ببینید چه قدر می توانید درباره آن ها صحبت کنید بدون آن که حتی دیالوگ های آن ها را متوجه شوید. نحوه کتاب در دست گرفتن آن ها، لباس پوشیدن و تماس چشمی همه گویای مسائل زیادی درباره این شخصیت هاست. از تعامل طبیعی انسانی به عنوان یک کاتالیزور برای ایده های فیلم کوتاه خود استفاده کنید.

3. مستقیم بروید سر اصل مطلب

۳۰ ثانیه ابتدایی می تواند شما را موفق یا مغلوب کند. زمانی که فیلمنامه فیلم کوتاه خود را می نویسید، توجه دقیق به صحنه ابتدایی داشته باشید. همه چیز درباره کاراکتر را در رفتارهای آن ها و محیطی که انتخاب کرده اید نشان دهید. یکی از رازهای ساخت فیلم کوتاه این است که موفقیت در سکانس ابتدایی فیلم شما نهفته است. تاثیر اولیه چشم گیری بر جای بگذارید و دقیقا نشان دهید کاراکتر شما چه کسی است.

4. خلاق باشید

فیلم های کوتاه باید زاده تخیل و اکتشافاد در دنیای جدید باشند. فیلم های کوتاه می توانند بخش کوچکی از زندگی یا ماجرایی خارج از این این کره باشند. تصور کنید ده دقیقه را در جهانی بگذرانید که آروزی کاوش در آن را دارید. کاوش گر باشید و زندان های ذهن خود را از بین ببرید. این فیلم شماست. شما رئیسی ندارید که دائما شما را کنترل کند. این شانس شما برای خلاق بودن هرچه تمام تر است. پس عقب نشینی نکنید.

5. اگر نمی خواهید افکار بزرگ تری داشته باشید، پس به گذشته فکر کنید.

شاید بودجه برای شما مساله مهمی باشد (در حقیقت همیشه همین طور است). پس چه کاری می توان با منابع در دسترس انجام داد؟ به مکان ها و بازیگران در دسترس خود فکر کنید و داستان خود را حول منابع خود بسط دهید. همیشه لازم نیست از جلوه های ویژه استفاده کنید تا فیلم و داستان شما برجسته گردد. غالبا بهترین ایده های فیلم کوتاه ساده ترین ها هستند که احساسات مردم و بینندگان را در بر می گیرد.

6. از بزرگان یاد بگیرید

فیلم های کوتاه موفق را تماشا کنید, در فستیوال های فیلم شرکت کنید و شناخت کاملی از ساخت فیلم های کوتاه به دست آورید، به ویژه اگر می خواهید بدانید چگونه برای اولین بار یک فیلم کوتاه را کارگردانی کنید. نیازی نیست که دست به ابتکارات خاص بزنید بلکه باید روشی برای اصالت بخشی به اثر خود پیدا کنید. از سایر بزرگان برای الهام و نصیحت بهره بگیرید.

7. داستان جذابی را روایت کنید

این نکته هفتم محسوب می شود اما در حقیقت, این نکته اصل اول هر نوع نویسندگی می باشد. متحیرآمیزترین داستانی که می توانید را بنویسید که شخصیت های غنی فراوانی داشته باشد و داستانی که احساسات بیننده را بر می انگیزد. کاری کنید که تا مدت ها بعد از آن که تصویر پرده سینما تاریک شد، فیلم شما را به خاطر بیاورند.

منبع:

haky

cjtak

cinemodern

denako.ir

 

خدمات مشاوره مدیریت و ایده پردازی

3 دیدگاه در ایده پردازی فیلمنامه

  • با سلام
    2 ایده خوب دارم که نمیدونم چگونه به فروش برسانم.
    یکی عاشقانه و غمگین یکی هم چیزی شبیه جومانجی.
    چون خودم نمیتوانم فیلمنامه بنویسم و اگه به یک فیلمنامه نویس بدم هزینه زیادی در بر دارد و از سوی دیگر فروش فیلمنامه بازم تخصص میخواد لطفا راهنمایی کنید
    باتشکر

  • با سلام
    2 ایده خوب دارم که نمیدونم چگونه به فروش برسانم.
    یکی عاشقانه و غمگین یکی هم چیزی شبیه جومانجی.
    چون خودم نمیتوانم فیلمنامه بنویسم و اگه به یک فیلمنامه نویس بدم هزینه زیادی در بر دارد و از سوی دیگر فروش فیلمنامه بازم تخصص میخواد لطفا راهنمایی کنید
    09194573208
    باتشکر

    • سلام آقای فیضی عزیز. در مورد فروش ایده چیزی نمیدانم ولیکن شما به این نکات توجه کنید :اول اینکه با این دو ایده کفایت نکنید و ذهن خودتون را مشغول و منحصر به یک ایده نکنید .دفتری تهیه و تمام ایده هاتون را مرتب و منظم فقط بنویسید.
      دوم اینکه هر ایده برای اینکه به عرصه عمل برسه باید حتما ( متفاوت ، جالب ، جذاب ) باشه .
      دوم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات وب سایت